تبلیغات
کـلام - مطالب اردیبهشت 1392

.
.
به هوش بودم از اول
_______________که دل به کس نسپارم
.
.
شمایل تو بدیدم
_______________نه عقل ماند و نه هوشم
.
.

جست و جو

 

کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش

پنجشنبه 19 اردیبهشت 1392   07:21 بعد از ظهر


از به آفـتابـــــــــ ،بیداری ،

بسم الله الرّحمن الرّحیم


خیال می کرد همین که

درس می خواند

نماز می خواند

قرآن می خواند

گاهی دعا می خواند

به پدر و مادرش بی احترامی نمی کند

صبح ها تیتر روزنامه ها را می خواند

پیامک های تبریک و تسلیت می فرستد

پای درد دل دیگران می نشیند، گوش می کند، غم می خورد

برای دوستانش هدیه می خرد

برایشان وقت می گذارد

چند روز در میان اخبار انتخابات را پی گیری می کند

از دوستش عیادت می کند

حال دیگران را می پرسد

سجده ی شکر می رود

نذر می کند

.

.

.

زندگی می کند


خیال می کرد همین که زندگی می کند یعنی که یعنی

یعنی که کسی شده

یادش رفته بود ته ته ته دلش را


که درس می خواند که برای خودش کسی شود

که نماز می خواند که برای خدا کسی شود

قرآن می خواند که در چشم پیامبرش کسی شود

 به پدر و مادرش بی احترامی نمی کند تا در دلشان جایی باز کند، بزرگ تر

 صبح ها تیتر روزنامه ها را می خواند که در بحث های سیاسی سرش بلند باشد و چنته اطلاعاتی اش پر

 پیامک های تبریک و تسلیت می فرستد تا در نظر دیگران جلوه کند

 پای درد دل دیگران می نشیند، گوش می کند، غم می خورد تا همه پیش خودشان بگویند عجب مهربان است

 برای دوستانش هدیه می خرد که دوستش بدارند

 برایشان وقت می گذارد که دوست خوبی حساب شود 

 چند روز در میان اخبار انتخابات را پی گیری می کند که دانشجوی کاملی باشد

 از دوستش عیادت می کند تا خودی نشان دهد بین بقیه دوستان 

 حال دیگران را می پرسد تا حالش را بپرسند

 سجده ی شکر می رود تا بین بنده های خدا عزیز شود 

 نذر می کند که نیازش رفع شود 

.

.

.

زندگی می کند که زندگی کرده باشد

که کسی شود

خوب کسی!


بعد هم از خودش که هیچ

از خدایش خجالت نمی کشد با این همه نیت های کج و معوج

آرزو می کند مرگش شهادت باشد

فکر می کند خیلی فی سبیل الله زندگی کرده


خجالت نمی کشد که منتهای همه ی افعالش می رسد به خودخواهی و جاه طلبی و ...


امان ازین نیت های شرم آلود

امان.


الهی

به مستان می خانه ات




شعر کامل عنوان و نظرات از حافظ عزیز


نوشته ی آفـتابـــــــ گـردان

تو خود حجاب خودی

جمعه 13 اردیبهشت 1392   12:18 قبل از ظهر


از شعر ،

بسم الله الرّحمن الرّحیم


نشسته ای به پای خرده ریزهای آن خود شکسته ات

و بسته ای دلت

                  به انتهای تکه ای بزرگ که

هنوز سالم است


گسسته ای؟!

نه جان من!

نشسته ای و پاک و صاف و بی ریا

تمام عهدها و قول ها شکسته ای و 

حال

به قول روزگار

به خون بهای آن همه تلألؤ نگار

گریسته

و خسته و ستیزه جو

نمانده آبرو

نه کرده هیچ گفت و گو

به پای خرده ریزهای آن شکسته بسته ها

به اصطلاح دیگران، گسسته ها

- که خود فقط بدانی این گسست ها، جدایی ای نیاورد

مگر که این نگاه پر ز مهر و سوز را

بلندتر کنی

همین سر فکنده ی شلوغ را

ز تن به در کنی

سرت دهی ورای دل

و نرم نرم

ریزش حباب آرزوت را

نگاه و جست و جو کنی

و بگذری

که بر همین قلم قسم

اگر چنین کنی                             

شبیه یک پیمبری! -

بریدن و گریستن فوایدی نداردت

بریدن تک است که

تمام مهر یار را

به ناگهان         

بیاردت


نشستنت بس است

به احتیاط نیمه خیز شو

بلند شو

به ذکر یا علی

                                   به برق یک نگاه منجلی

به حول و قوه ی الهی و 

                                  طریقه ی ولی...


بلند شو

که فرصتت کم است و هر یکی دو تا نفس

غنیمت است


شعر کامل عنوان از حافظ عزیز

شعر کامل نظرات از مولوی


نوشته ی آفـتابـــــــ گـردان

یا أَیُّها الَّذینَ آمَنوا اجتَنِبوا كَثیرًا مِّنَ الظَّنّ...

دوشنبه 9 اردیبهشت 1392   12:27 قبل از ظهر


از بیداری ،

بسم الله الرّحمن الرّحیم

دوست عزیزتر از جانم نظری گذاشت برای پست قبلی و پیوندی... رسیدم به وظایف رسانه ها در انتخابات

هر جور حساب که نه، نگاه کردم دیدم خیلی عقبم

مثل همه ی عرصه های دیگر که این همه رهبر می گویند و حقیر...

چیزی برای از دست دادن ندارم، پس بیش ازین خودم را بدهکار نکنم.

باید سکوت کنم وقتی بلد نیستم چه بگویم.


یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِیرًا مِّنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ

وَ لَا تَجَسَّسُوا 

وَ لَا یَغْتَب بَّعْضُكُم بَعْضًا أَیُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَن یَأْكُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتًا فَكَرِهْتُمُوهُ 

وَ اتَّقُوا اللَّهَ

إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَّحِیمٌ *


* آیه 12 سوره ی مبارکه ی حجرات


نوشته ی آفـتابـــــــ گـردان

بیست و هفت

سه شنبه 3 اردیبهشت 1392   11:50 بعد از ظهر


از نو اندیشی ،

یکی از نخستین روزهای تعطیلات نوروز

نو اندیش پیام زد:

"آخ جون عیدی!

به عنوان عیدی امسال، چه سوره ای رو برات تلاوت کنم؟"


نوشته ی آفـتابـــــــ گـردان

بیست و شش

سه شنبه 3 اردیبهشت 1392   03:02 بعد از ظهر


از نو اندیشی ،

درباره خودت نوشته ام

خود شما

خود شمای نو اندیش که در بیش تر ِ نو اندیشی ها می گنجی

اما

نه تنها جلوی چشمان من به روی خودت نمی آوری

که شک ندارم

به روی دلت هم نمی آوری

فروتنی ات هم نو اندیشانه است مؤمن!

نظر می گذاری به چنان شکلی که انگار نه انگار پست درباره خودت نوشته شده

التماس دعا نو اندیشان


نوشته ی آفـتابـــــــ گـردان