تبلیغات
کـلام - خواه ناخواه به هر جا که روم لال روم

.
.
به هوش بودم از اول
_______________که دل به کس نسپارم
.
.
شمایل تو بدیدم
_______________نه عقل ماند و نه هوشم
.
.

جست و جو

 

خواه ناخواه به هر جا که روم لال روم

چهارشنبه 22 آبان 1392   09:46 بعد از ظهر


از ائمه اطهار علیهم آلاف التحیه و الثنا ،شعر ،

بسم الله الرّحمن الرّحیم


شب ده بود و مهتاب رخ ماه نه تام
پرتو روی امام است ازین جا تا شام

شب ده بود و یاران همه مدهوش شما
و شما غرق در آیات تجلی خدا

شب ده بود و دل خوش همه ی اهل حرم
زینب اما به دلش نیست به جز ماتم و غم

شب ده بود و علی در بغل مادر خویش
تشنگی مست کند طفل و مادر از پیش

شب ده بود و رقیه سخنش هست روان
مانده تا لکنت کودک بشود قاتل جان

شب ده بود و قاسم به سرش سایه ی یار
عسل ذائقه اش هست به طعم دلدار

شب ده بود و علی اکبرتان، یاورتان
قدتان راست به بالای چنین سرو روان

شب ده بود و ابالفضل نخوانده است تو را
به برادر، که بود فاصله ای بین شما

شب ده بود و زینب شده خوابش تعبیر
شب و غربت به همه زندگی اش دامن گیر

شب ده بود و علم دست قمر هست هنوز
کربلا زایش تو خون جگر هست هنوز

شب ده بود و بیت ده و یک گشت شروع
کاش یک...یک نفری بود به مالی مشروع
.
.
.
کاش تاریکی امشب به ابد شب می ماند
دست کم پیکر پاکش روی مرکب می ماند

کاش ما لایق و مجنون شما می گشتیم
بعد این عمر به قربان شما می گشتیم

کاش عمه فقط امشب به سرش هوش نداشت
کاشکی مادرش آن طفل به آغوش نداشت

کاش این آتش اندوه مرا هم بکشد
شعله ی نفس مرا از بن و از دم بکشد

کاش عباس علی دست نمی برد به آب
و نمی خواند کسی صورتشان را مهتاب

کاش افسوس زیارت بشود تیمارم
بیت شش، گوشه ی شش، من چو علی بیمارم

کاش صحرای شما در دل خود خار نداشت
کاش هرگز، احدی، همـ ــــــــر بی یار نداشت

کاش این نام شما، شرح دهد قصه ی ما
نانوشته بشود خواند ز بر غصه ی ما

کاش این نهر به صحرای شما راه نداشت
بی وفایی کسان...مثل خزان...آه نداشت

شب ده بود و بیت ده این کاش شده
داستان دل ما بر همگان فاش شده
.
.
.
به خرابه بروم یا که به گودال روم
خواه ناخواه به هر جا که روم لال روم...

من به احساس شما غبطه نه، حسرت خوردم
و خدا شاهد ما هست که من نشمردم!
.
.
.
بانوی صبر و اسطوره ی ایمانی تو
به خدا فاطمه ی تازه ی یزدانی تو

بانوی مهر تو آمیزه ای از پاییزی
زرنشانی و زراندوزی و بس زرخیزی

بانوی مهر شما اسوه ی خواهر گشتی
عمه بودی و چونان مادرشان می گشتی

بانوی مهر، قلم تاب ندارد دیگر
بیت های غزلم...آب ندارد دیگر...



بارش اشک به یک فصل غم انگیزی تو
و به قدر نفس یاس دل انگیزی تو

سروده شده در 21 محرّم الحرام 1434
(16 آذر 1391)


نوشته ی آفـتابـــــــ گـردان