تبلیغات
کـلام - سی و هفت

.
.
به هوش بودم از اول
_______________که دل به کس نسپارم
.
.
شمایل تو بدیدم
_______________نه عقل ماند و نه هوشم
.
.

جست و جو

 

سی و هفت

چهارشنبه 24 مهر 1392   09:36 بعد از ظهر


از نو اندیشی ،

دو قدم عقب تر ایستاد تا بتواند دورتر را ببیند
.
.
.
دستش را گذاشت بالای چشمانش تا نور خورشید چشمانش را نزند
.
.
.
سعی کرد حقیقت را ببیند و واقعیت را باور کند
حالا اندیشه هایش نو شده بود
راحت تر نفس می کشید

می توانست برای خدایش زندگی کند
زیر نگاه رب
بندگی کند


نوشته ی آفـتابـــــــ گـردان