تبلیغات
کـلام - و احلُل عُقدَةً مِّن لِّسانی.. یَفقَهوا قَولی

.
.
به هوش بودم از اول
_______________که دل به کس نسپارم
.
.
شمایل تو بدیدم
_______________نه عقل ماند و نه هوشم
.
.

جست و جو

 

و احلُل عُقدَةً مِّن لِّسانی.. یَفقَهوا قَولی

پنجشنبه 7 شهریور 1392   12:36 قبل از ظهر


از به آفـتابـــــــــ ،

بسم اللّه الرّحمن الرّحیم


یا الهی و ربی...

شاهدی که کـلام را نه از روی هوس ساختم و بس

همیشه اندیشیده در آن نگاشته و رفتار کرده ام.


خدای من

شاهدی که واژگان را چنانی به بند کشیدم که مرغ خیال خواننده پر باز کند و پرواز

و تلاش کردم راه از بی راهه بنمایم.


شاهدی که با سختی شده که بنویسم و با تلخی نیز

با اشک بسیار و با لبـ ـخند هم...


این جا را به حرمت آن آیه های زیر نامش نگاه داشته ام،

به حرمت غلتاندن ذهن و دل هایمان به صراط مستقیم

به فکر

به عمل به دانسته ها


خدایا

نیتم برایت خالص بوده

و به چشم جان دیده ام هدایایی را که از زکات قلمم به این ناچیز بخشیده ای -از سر عنایت-،

و شیطانی را که زیر پای دلم را هر بار هرّی خالی می کند، 

وقتی برایت و به شوقت قلمی را به دست می گیرم که سرش خشک شده


خدایا

سن و سالی می رود بر این جا و عضویتم در باشگاه نویسندگان میهن بلاگ به تایید رسیده

مثلا بزرگ شده ام و کسی در میان کسان

و سری در میان سران

و نویسنده ام حالا!


خدایا

همین حالا

همین لحظه

روی همین "م" ِ شده ام تشدید بگذار

با تشدید، این "م" را از همه ی زندگی ام حذف کن


خدایا

به برکت این کـلام

قلمم را در راهت نویسا کن

گره از زبانم بگشا

خوانندگانم را وسعت فکر و دل بخش

طیفشان را چنان بگستر که دل های ناشادشان را

لایقمان کن

به درک عنایاتت

به چشیدن طعم دلخوری هایت که دوامی ندارند

به بوییدن نسیم حضورت لا به لای نفس هایمان

به دیدنت، در انبوه دیدنی ها

به لمس هستی ات -حتی- در مرگ بار ترین لحظات زندگی هایمان

به شنیدن ندایی که می خواند مرا، هماره!


معبود من...

دلدار من...

دلم برای نگاشتن برای خودت و تنها خودت بی پروا تنگ شده...دلم بی تابت شده...یاد مهمانی ات کرده...مهربانی ات مثل هیچ چیزی درین عالم نیست. توصیف ناپذیر است و تک، مثل خودت. بیهوده نیست که بسیطی و مهرت همان وجودت و مهرت همان غضبت و غضبت همان رحمتت و همه یکی هستی...ببخش تعبیر کودکانه ی این ضعیف ظریف را از عظمتت و وسعتت و محبتت...


نگارا

نازنینا

خردیم و محتاجت

خردان پر مدعا و محتاجان پر عشوه

بی کسیم و در به درت

بی کسان پر مشغله و در به دران بی دل

مستیم و صعب

مست به هستی و صعب به باورش

همه تضادیم و تقابل

تقابل عشق و شوریم ولی

همه شور و شریم به بارگاهت

تقابل دل و سر نیستیم

که هم بی سریم و هم بی دل

بی چاره ی کوی تو ایم و دلداده ی راهت

.

.

نه این روزها که بر وفق مرادم می رود

که روزهای سخت را گاهی تمنا می کنم

که در آغوش گیری و راه بری ام

نه بر داده هایت

که بر نداده هایت بیش تر سپاس گزار توام


یا ربی

تا سحر هم بنشینم

نه جان من به در می رود از نگاشتن برای شما

نه شما را نگریستن از رو به رو می توانم

همین پشت پرده بنشینم و بنویسم

مثل عشاق خجالتی

زل نزنم در ماه آسمانت

بهتر است!

که نیست...

باید برخیزم

وضوی مهرت را به سجاده ی حبـّت بیآویزم و سر به آستان وحدانیتت سایم

باید جرات از شما نگاشتن را بازیابم

به لابه برای حذف شدید "م" از همه ی فعل هایم 

و "م" ای که از من حذف شود و "ن" بماند

که  ن و القَلَمِ و ما یَسطُرون *




عنوان آیات 27 و 28 سوره ی مبارکه ی طه 

*  آیه ی نخست سوره ی مبارکه ی قلم


نوشته ی آفـتابـــــــ گـردان