تبلیغات
کـلام - دلواپسی به ضربه ی فرق قصاص او

.
.
به هوش بودم از اول
_______________که دل به کس نسپارم
.
.
شمایل تو بدیدم
_______________نه عقل ماند و نه هوشم
.
.

جست و جو

 

دلواپسی به ضربه ی فرق قصاص او

شنبه 5 مرداد 1392   11:41 بعد از ظهر


از ائمه اطهار علیهم آلاف التحیه و الثنا ،شعر ،

بسم الله الرّحمن الرّحیم 


مولای من به حب شما زنده مانده ام
ورنه چه باده ها که به مستی کشانده ام

مولای من ببخش برین خرد پرخطا
بر من مگیر و لطف نما بر قلم شما

بی چاره ام و خسته و نالان و پرفریب
دلداده ام و مست و بسیار ناشکیب

از یاد و نام پاک شما تا دل حزین
نمناک جاده ای است به قلب غم زمین

این رودخانه نیست بخوانش تو چاه آب
وز گوهر غم مولای آفتاب

این چاه درد با غم دلبر شکفته شد
اشک علی به ماتم زهرای خفته شد

کار شما همیشه به معمار مانده، آه
در آمدن به کعبه و دیروزها به چاه

امروزها معنی معمار دیگر است
محراب هم، معطّر از عطر پیمبرست

سر بر ردای مهر خدایت نهاده ای
آوای فـُزت را تو به دل ها نشانده ای

محراب هم شبیه به میدان جنگ شد
جنگی که تا همیشه به معنای ننگ شد

جنگی که باز با دل زینب تراز شد
شیپور جنگ زن که مؤذن نماز شد

امشب سحر به خانه ی دختر چه ناز شد
وقتی لبانتان به یکی جرعه باز شد

گفتند اردکان که مرو ای نسیم یار
بار دگر به کوچه ی غربت تو نان بیار

افسوس ها که آن که شما را به ضرب برد
نان و نمک بخورد، شکست و به درد برد

حالا همه به فکر جوانمردی تو اند
این کودکان که مایه ی همدردی تو اند

دعا کنید بتوانم ادامه اش را بگویم
نیمه کاره است هنوز


نوشته ی آفـتابـــــــ گـردان