تبلیغات
کـلام - اینش سزا نبود دل حق گزار او

.
.
به هوش بودم از اول
_______________که دل به کس نسپارم
.
.
شمایل تو بدیدم
_______________نه عقل ماند و نه هوشم
.
.

جست و جو

 

اینش سزا نبود دل حق گزار او

جمعه 14 تیر 1392   08:24 بعد از ظهر


از بیداری ،

خودمانیم

چند بار شده که مامانت چایی می ریزد و می آورد توی اتاقت

و تو همان طور زل زده ای به آن مانیتور صلواتی-!-


مامانت می نشیند و چایش را مزه مزه می کند

نگاهت می کند

و تو زل زده ای به آن مانیتور صلواتی-!-


چند تا سوال معمولی و متداول ازت می پرسد

درست و کوتاه و با بهترین لحن ممکن جواب می دهی 

در حالی که زل زده ای به آن مانیتور صلواتی-!-


گاهی حتی استکان چایت را می برد

برایت میوه می آورد

می رود

غذا را حاضر می کند

می آید

می آید مثل به ترین مامان های عالم از عمیق ترین حرف هایش جرعه ای می ریزد در گوشت

اظهار تاسف یا هم دردی می کنی

آه می کشی

انگار که درک می کنی

حرف می زنی

گاهی حتی روی صندلی چرخدارت به سمتش می چرخی

اما بیش تر وقت را تو زل زده ای به آن مانیتور صلواتی-!-


ببین!

بالا بروی پایین بیایی

آن مانیتور صلواتی است


این تو هستی که نمی فهمی

روزی می رسد که دیگر این مانیتور دلت را می زند

دنبال چشمان مادرت می گردی

صدایش

چایی که بریزد و با شیرینی لبـ ـخندش با هم بخورید

ولی مامانت نیست

تو هستی و مانیتور لعنتی!


* همه ی احساس های این پست تقدیم مادر دوستم برای تولدشان که الهی هزار ساله شوند...دلتان شاد مادر مهربان


نوشته ی آفـتابـــــــ گـردان