تبلیغات
کـلام - یک غزل هم نیست این جا در بیان شأنتان

.
.
به هوش بودم از اول
_______________که دل به کس نسپارم
.
.
شمایل تو بدیدم
_______________نه عقل ماند و نه هوشم
.
.

جست و جو

 

یک غزل هم نیست این جا در بیان شأنتان

یکشنبه 25 فروردین 1392   06:02 بعد از ظهر


از به آفـتابـــــــــ ،ائمه اطهار علیهم آلاف التحیه و الثنا ،شعر ،

بسم الله الرّحمن الرّحیم


بارالها قدر یک مصراع یاری ام بده

بی قراری را زدا و برقراری ام بده


غم بده، نم نم بده، خواهی دلی محکم بده

غصه و ماتم بده، یا این همه درهم بده

. . .

بارالها حق من این نیست...اینـ ـست و غمـ ـست 

نکته اش این جاست این دریای ماتم زینبـــــ ـست

جان و طعم تشنگی و محنت و افسوس ها

چشم ها نمناکـــــ و گریان در پی پابوس ها

دل چونان بی تاب کز آفاق بیرون آمده

بی قـرار نـام مجـنون با دل خـون آمده

. . .

مـادر که بـخـنـدد غـم عـالـم رود از دل

لبـ ـخند گلی مانده ز طوفان لب ساحل


مادر که بریزد، دگر این چای دگر شد

انـدوه و پریشـانی ما یکـسره در شد

. . .

سعادت می خواهد در رثای شما سرودن

در ماتمتان گریستن

و به مهرتان زیستن.

سعادت را خداوند به همه می دهد

این منم، من سراپا تقصیر

که سعادت را از خودم می گیرم.

سعادت با وضو و مسجد و قبله داده نمی شود،

کم سعادتی به دل می آید و از دل می رود

کار کار دل است که به رفتار می نشیند بر چشم.

. . .

اشکـــــــــــــــ می بارد ولیکن واژه ها بند تو اند

سینه می سوزد، نفس ها پاک، همـ ـبند تو اند

دست ها بند تو اند و زندگی روی هوا

در هوا جوی نباشد، غیر حبّ مصطفی

نام ایشان و شما پی در پی و هم معنی اند

دو-سـه ماهـی فاصـ ـله یـادآور این معنی اند

حد و مرزی نیست بین دختر و بابای او

جـان او قـربانـتان یـا جـانـتان قـربان او

.

.

.


نوشته ی آفـتابـــــــ گـردان