تبلیغات
کـلام - بیست و یک

.
.
به هوش بودم از اول
_______________که دل به کس نسپارم
.
.
شمایل تو بدیدم
_______________نه عقل ماند و نه هوشم
.
.

جست و جو

 

بیست و یک

یکشنبه 18 فروردین 1392   10:10 بعد از ظهر


از نو اندیشی ،

نو اندیشان

          هر روز صبح می رفتند سر مزار شهدای گمنام دانشگاه


پیر و جوان

دختر و پسر

با هر تیپ و قیافه ای


و پیرمرد نو اندیشی که قبرها را می بوسید...

و صبح هایی که مثل امروز باران زده و دست گل های ناب روی قبرها تر شده اند

و سربندهایی که اسفند ماه در سال روز تدفین شهدا بسته بودند به شاخه های خشک درختان،

حالا لا به لای جوانه هایشان مانده


مثل دل نو اندیشان لا به لای خاک شهادت گاه هایتان

حتی ندیده و نچشیده 


نو اندیشی که نشسته بود سر یکی از قبرها و مردانه می گریست با زمزمه ای که در دل داشت

نو اندیشی که راست قامت ایستاده بود بالای سرتان و قرآن می خواند

و آن دگر که زیارت عاشورا


پاورقی:

می ترسم هنوز هم

دورتان می گردم با فاتحه و صلواتی که خود محتاج ترم تا ارواح طیبه شما


نوشته ی آفـتابـــــــ گـردان