تبلیغات
کـلام - بهار وصل ندانم که کی به بار آید

.
.
به هوش بودم از اول
_______________که دل به کس نسپارم
.
.
شمایل تو بدیدم
_______________نه عقل ماند و نه هوشم
.
.

جست و جو

 

بهار وصل ندانم که کی به بار آید

جمعه 25 اسفند 1391   05:56 بعد از ظهر


از شعر ،

بسم الله الرّحمن الرّحیم


بهار مترادف تولد دوباره است -برایم-

و به محض یادآوری تولد دوباره

دوران برزخی پیش از آن به ذهنم متبادر می شود

یاد انواع مرگ ها می افتم و ناگزیر و ناگهان یاد شهادت


دوستان کم و بیش پیام هایشان حضورشان را در کربلای ایران بر ملا می کند

و حسرت هماره ام را زنده

احساس را نمی توان به بند واژگان کشید


امید که توشه ی مان پر کنیم در گذر از مسافرخانه به خانه

امید که لحظه لحظه نزدیک کنیم خودمان را که أَنَّ اللّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ*


بوی گل و بانگ مرغ برخاست

هنگام نشاط و روز صحراست

فراش خزان ورق بیفشاند

نقاش صبا چمن بیاراست

ما را سر باغ و بوستان نیست

هر جا که تویی تفرج آن جاست

گویند نظر به روی خوبان

نهی ست نه این نظر که ما راست

.

.

هر آدمی ای که مهر مهرت

در وی نگرفت سنگ خاراست

روزی تر و خشک من بسوزد

آتش که به زیر دیگ سوداست

نالیدن بی‌حساب سعدی

گویند خلاف رای داناست

از ورطه ی ما خبر ندارد

آسوده که بر کنار دریاست 

اللـّهم عجـّل لولیک الفرج و العافیه و النـّصر

و اجعلنا من انصاره و اعوانه

و المستشهدین بین یدیه

*بخشی از آیه ی 24 سوره ی مبارکه ی انفال


نوشته ی آفـتابـــــــ گـردان