تبلیغات
کـلام - غریب نوازی

.
.
به هوش بودم از اول
_______________که دل به کس نسپارم
.
.
شمایل تو بدیدم
_______________نه عقل ماند و نه هوشم
.
.

جست و جو

 

غریب نوازی

پنجشنبه 9 آذر 1391   07:58 بعد از ظهر


از سفر نامه های امام رضا جان ،

سر کلاس بودم

ساعت 6:18  عصر یک یکـ ـشنبه ی معمولی

پیامی آمد

"سلام

امام رضا پیغام فرستادن ک پاشو بساطتو جمع کن بیا پیش ما یه سر."

* * *

باورم نمی شد

شب اول محرم

رواق امام خمینی رحمه الله علیه

دعای کمیل

.

.

هیچ کدام از سفرهای امام رضایی معمولی نیست

.

.

هنوز دعای کمیل شروع نشده بود،

به سختی جای مناسبی داخل رواق پیدا کردم و نشستم،

دیدم بله! خانم کنار دستی ام کسی است که با چه ناراحتی ای کم تر از یک سال پیش، با تندی از هم خداحافظی کردیم. مانده بودم مردد که سلام کنم یا نکنم. کاملا کنار هم نبودیم، من کمی عقب تر بودم، طوری ک ایشان مرا نمی دیدند. هر چه فکر کردم تفاوت سنی و احترام نگذاشت دست روی دست بگذارم. ایشان مرا نمی دیدند، خدا که می دید. این پشت بنشینم چند ساعت براندازشان کنم، بعد هم راهم را بکشم و بروم. معقول نبود. بالاخره یک سال کنار هم بوده ایم. خیلی معمولی و رسمی سلام کردم که اگر خشک و سرد جواب دادند، سنگ روی یخ نشوم...ولی برگشتند و روبوسی و خیلی گرم...

خدا می داند چه قدر ازین اتفاق به شگفت آمدم و خرسند گشتم.



نوشته ی آفـتابـــــــ گـردان