تبلیغات
کـلام - رگت امروز تشنه ی عشق است...

.
.
به هوش بودم از اول
_______________که دل به کس نسپارم
.
.
شمایل تو بدیدم
_______________نه عقل ماند و نه هوشم
.
.

جست و جو

 

رگت امروز تشنه ی عشق است...

دوشنبه 24 مهر 1391   08:25 قبل از ظهر


از

بسم الله الرّحمن الرّحیم


معمای درونم را حل کردی

                              ای مهربان بی همتا

با نشانه هایی که بخش بزرگ زندگی ما را پر می کنند

با شنیدن همان حرف هایی که همیشه رد و بدل می شوند


حالم را دانستم

که به چندین دلیل بسیار بسیار پیچیده و درونی

چنان که در پست قبلی نگاشته بودم، می اندیشیده ام.


بیان دلایل بماند برای بعدتر، لطفا.


این را بگویم


ساده نگذر از حرف هایی که می زنی و با جان و دلت چندان جور در نمی آید

حرف هایی که برای اثباتشان کافی است چند ثانیه چشمانت را ببندی و بیاندیشی

بدان که چنین دست حرف هایی دست اول خوره ی جان خودت خواهند شد


و اما دلایل


به هیچ روی قصد تعریف از خود ندارم و خدای بزرگ بر این ادعایم گواه است

اما

بیش تر این حرف هایم

زاییده ی خستگی ای ظاهری بود

خستگی از داشتن دوستی های بسیار

دوست های بسیار

دوست تر داشتم حرف هایی بزنم که تنها شوم

هر چند این تنهایی مطلوب جان و جسم من نبود، با همه ی ویژگی های فردی ام

اما خب خستگی یکی از امور بدیهی و پذیرفته شده است درین دنیا


بخواهم راست تر بگویم

                           خوشی زیر دلم زده بود!


و دیگر این که

دوستی هایی که نمی توانستم با عقل و اسلام کنترلشان کنم را

می خواستم به نوعی از سرم باز کنم

حتی اگر شده با رنجاندن به ترین دوست هایم


و دلایل جزئی دیگری که نه مجال واگویه هست و نه ضرورتش.


رگت امروز تشنه ی عشق است

دل رنجیده خون نمی خواهد

دل تو تا ابد برای تپش

غیــــــــــــــــــــــر عـشـق و جـنـون نـمی خـواهـد


نوشته ی آفـتابـــــــ گـردان